تو دنیای ما آدما داستان جدیدی وجود نداره...ماجرای جدیدی بوجود نمی یاد...
ماجرائی هم از بین نمیره...هر چیز که هست تکرار خسته کننده ای از وقایع هست
که تا زمان مشخصی برای هر شخصی اتفاق می افته....
سررسید این زمان وقتیه که از ماجرائی که برات اتفاق می افته درس بگیری....
یاد بگیری که کاری کنی که دیگه برات تکرار نشه....
کارهائی که به اسم دین، نه تنها خالی از اصول اولیه کرامت انسانی که حتی خالی
از هم نوع دوستیه حیوانی از آدم نماها می بینیم توجیه ئی برای اثبات دین مدار
واقعیتی باقی نمی ذاره....
وجدان هم قرار دادی بوده که قدیمی ها برای توجیه اثرات کارها تعریف کرده
بودند...قراردادی که مثه همه قراردادهای امروزی تبصره و ماده های دور زدن زیادی
بهش اضافه شده!
اما اگه خوب دقت کنیم...می بینیم که کل پایه و اساس این دنیای منظم (البته به قول
دوستی بستگی به تعریفمون از نظم هم داره! که حالا بگذریم) بر مبنای یک اصل
استواره...
هر عملی، عکس العملی درست برابر با خودش و در جهت عکس ایجاد
می کنه...
با خودم خلوتی کرده بودم و دنبال چرائی بعضی از وقایع...
فریاد وامسلمانی می زدم....که چرا اینطور شد و اونطور....
سعی داشتم با استناد به همین قانون کل کائنات رو یکجا زیر سوال ببرم....
اما به همون قول معروف که دروغ چرا...تا قبر..آ..آ..آ...!!!
کارهای خودم در رابطه با آدمهای دورو برم رو به طور خاص با کارهای یکی از
دوستان در رابطه با خودم مقایسه می کردم....
از خودم پرسیدم خب شاید فلان حرف من...یا فلان کار...یا فلان نیت به همین
اندازه بد بوده...از کجا معلوم؟ شاید اثرش در خراب کردن اعتقاد یه آدم به اعتماد،
تو شکسته شدن دلش....تو ناامید شدن و بریدن و خالی کردنش همین اندازه
تاثیر بد داشته...کسی چه می دونه!
وقتی یه ذره منصفانه تر به داستانهای قدیمی نگاه می کردم دیدم که ای بابا
داریم همون چیزی رو درو می کنیم که خودمون کِشتیم!
راستش دیگه تعبیر درستی از قراردادهای دینامیک آدمها از تعریف عمل ارزشی و
ضد ارزشی ندارم!
با کمی تغییر از تعبیرات یه دوست عزیز...می شه گفت که هممون یه طیف رنگی
هستیم که کران پائینش سیاهه!
بالا سفید...وسطاش هم خاکستری....تو همین کرانها می چرخیم!
اثرات کارهامون از همون لحظه وقوع، همراهمون می شن، باهمون می یان،
هیچ وقت، هیچ جا رهامون نمی کن...تا زمانی که کامل بهمون برگردن!
و خب چون ما...چون من...چون کل اذهان عمومی و خصوصی حافظه ضعیفی
داریم...یادمون نمی مونه که حال امروزمون...واکنش های دیروزمونه!
پس باید چیزی رو که دوست داریم به بقیه بدیم تا بتونیم همیشه پس بگیریمش
و آرامش داشته باشیم!
ای دل غمدیده حالت به شود، دل بد مکن
وین سر شوریه باز آید به سامان غم مخور
